زلف عالم سوز باید چه رنگی باشد؟


آرایشگر گفت زنگ بزن بپرس چی رنگی دوست داره؟ گفتم کی؟ گفت: وا ! قبل از اینکه ادامه بدهد گفتم لطفا  برم گردان به همان سیاه پر کلاغی خودم حوصله ی این بلوندها و زیتونی ها را ندارم دیگر .گفت : بذار برات شرابی بزنم انقدر بهت می یاد .گفتم : توی سرم به اندازه ی کافی شرابی هست گفت خب پس درون و برون رو الان یکی می کنم واست .رفت دنبال مخلوط کردن مواد رنگ مو و حرف زدن با تلفنش .من با پیشبند دراز نشسته بودم رو به آینه .به خودم نگاه کردم .به روزهایی که پر کلاغی بودم و هنوز سفیدها بیرون نزده بودند از شقیقه هایم فکر کردم . آن وقتها می گفت موهاتو رنگ نکنی ها همیشه همین طوری باش می گفتم یک روز می روم شرابی می کنم می گفت من همین طوری سیه مو دوستت دارم به شوخی می گفت رنگ نزنی که دوستت ندارم . خب جوان بودیم موهایش آنقدر شاعرانه بود که حواسم را پرت کند گیس هایم آنقدر پریشان و سیاه بود که نخواهد هیچ رنگ دیگری باشند . زمان گذشته و ساعت بیش از چهار بار که چهار صدهزار بار نواخته !شاید مهم نیست موهایم چه رنگی باشند مهم نیست بقیه مرا با چه رنگی بیشتر بپسندند . حالا حتی دیگر مهم نیست دوستم دارد یا نه فراموشم کرده یا نه . ساقه ها و ریشه ها رنگ گرفته بودند تو پیام فرستادی که در چه حالی ؟ نوشتم دارم رنگ زلف و پرم را عوض می کنم نگفتم چه رنگی تو هم نپرسیدی همان لحظه فقط استیکر خنده فرستادی نرم افزاری برای یاد آوری زمان قرص هایم و کلیپی درباره ی غزاله علیزاده نویسنده ی خانه ی ادریسی ها که آن سال خودش را از درخت آویخت در جنگل جواهر ده شمال . درباره ی مرگ حرف زدم و زوایه ی کلام تو همچنان امید بود . شرابی ها کم کم داشتند  پوست سرم را می سوزاندند شاگرد آرایشگر آمد و  سرم را گرفت زیر دوش کوچک اشک ها قاطی قطرات درشت آب شرابی  رنگ می شدند و در چاهک فرو می رفتند و کسی نمی دیدشان . دو نفری سشوار کشیدند برایم .تمام شد فقط توی آینه عوض شده بودم .شاگرد آرایشگر گفت :" گوشی تان را بدید من ازتون عکس بگیرم" گفتم برای چی ؟گفت خب  اینطوری اگر خواستید زودتر از خودتان عکس تان می رسد ‌.گفتم ممنون نیازی نیست کسی منتظر شرابی شده ی من نیست . همین طوری برای خودم زدم . گفت هر طور صلاح است . یک ربع بعد ایستاده بودم سر یک چهارراه شلوغ منتظر آقای صفدریان آقای تپسی جوان . دیر کرده بود .زنگ زدم و گفتم گوشی ام تا چند لحظه ی دیگر خاموش می شود و سر چهارراهم .گفت خانم از کجا بشناسمتان ؟ مکث کردم و گفتم پشت سرم گل فروشی پرنده ی بهشت است و قطع کردم .نگفتم من شال سیاه سرم است با دانه های گرد برف . نگفتم من بارانی مشکی پوشیده ام و موهایم الان شرابی ست ! دیر کرد .خیلی دیر کرد . چراغ داخل روشن بود ،خواست از توی آینه توضیح دیر آمدنش را بدهد . شالم را کشیدم جلوتر شرابی ها رفتند عقب . نمی خواستم صفدریان مردی باشد که شرابی ها را می بیند . اگر چه مقصر او نبود که آمده بود دنبالم .مقصر هیچ کسی نیست که ای کاش می آمد دنبالم ! مقصر منم ! زیادی پای پر کلاغی ها ماندم که بر خلاف رایش  نباشم دیر شد زمانه عوض شد آدمها عوض شدند مفهوم های والا عوض شد  پای عکس های شاعران بلوند و شرابی زیادی  لایک شد. حالا در دوره ای از زندگی هستم که رنگ مو و لباسم فقط به خودم بستگی دارد . باید مقاله های فمنیستی بخوانم که زن همه ی خودش برای خودش باید باشد . حالا سن و سال درونی ام به اندازه ای ست که گذر کرده ام از فکر و افعال جلوه گرایانه ،از اینکه ظاهرم هم برای مردی مهم باشد هر روز به نحوی زیباتر باشم دوست داشتنی تر باشم . حالا من با همین گیس شرابی شده به راحتی به مرگ فکر می کنم . عطری را می زنم که خودم دوست دارم و کسی نگفته این چه بوی خوبی داره همیشه همینو بزن . رنگ هایی را می پوشم که صرفا همکارانم می بینند و عابران غریبه . زندگی ام خودش را به در و دیوار نمی زند . دانسته ام  سالها باید سر چهارراه ها بایستم و آقایان تپ سی و آژانس بیایند دنبالم . خیالم آسوده است که رنگ موها ماتیک ها لباس های من برای شان مهم نیست . حالت  موها و یقه ها و عینک ها و رنگ پیراهن های آنها هم برای من مهم نیست .دیر زمانی ست در آینه ها خودم هستم در عکس ها دستم روی شانه ی خودم است .شرابی ها را بافتم انداختم شان توی یقه ی بارانی و رفتم سر کار .

                       


منبع این نوشته : منبع
شرابی ,گفتم ,رنگی ,آینه ,همین ,خودش ,همین طوری ,دنبالم مقصر ,شاگرد آرایشگر