همینه که هست !


زندگی راه خودش را می رود با آدمهای مختلفش . هر که بمیرد هر که بماند برایش فرق ندارد .می بینم که ممد خردادیان توی ماهواره همچنان با همان لبخند لوس دخترانه خوب می رقصد و به لرزش حرفه ای ران و باسن رقصنده های کمر باریک نمره می دهد ، پسری که سال پیش در آکادمی خوانندگی برنده شده بود حالا کاست بیرون داده ، عموی متقی پدر من هفت روز است که مرده است و دیگر در سجاده ی طویلش نماز نمی خواند . همکارم هم چنان از شوهر هیچی ندارش سرحد مرگ می ترسد و هیچ لذتی را نچشیده است . مادر بزرگم روی قالی دست بافی که پدربزرگم بافته است خوابیده و با سرطان حنجره به سختی نفس می کشد. گلدان های پشت پنجره اش دیگر شاداب نیستند و  روز و شب کار همه ی ما یا گریه است یا دعا . زندگی راه خودش را می رود با آدم های مختلفش . هر که هر کار کند برایش فرقی ندارد .آن یکی همکارم با وسواس شدید و فوبیای مرگ به شدت علاقه دارد تا ابد زنده باشد .من گاهی دلم می خواهد در هر لحظه تبخیر شوم و از جهان به عالمی ناشناخته بروم گاهی چنان عاشق هستم که حتی مرگ هم نمی تواند تمامم کند ، کارهای روزانه می کنم ، روی تحقیقم کار می کنم . در خلوت گریه های غمگین می کنم ،  روزانه چند نوع غذا می پزم و در کیف دستی پارچه ای ام همیشه صبح ها نان تازه ، گردو پنیر و آلبالوی خشک و مشتی سبزی تازه و عسل هست و ظهرها  ظرفی ترشی هست و برنج زعفرانی هست و کتلت های کوچک اندازه ی کف دستم ، همه را می برم اداره با سحر صبحانه می خوریم ناهار می خوریم پیمانه ها را بیشتر می ریزم که به بقیه تعارف کنم . غذاهای میکس شده  ی نرم و آبمیوه را در ظرف های کوچک برای مادر بزرگ و غذاهای  ساده ی کم روغن و چربی را برای پدر بزرگ می برم . ساک دستی ام پر از ظرف های در دار است . نان پیچه ی دخترک را می گذارم توی کیف مدرسه اش نمی خورد بر می گرداند و باز فردا مادرانه گی امر می کند درست کنم حتی اگر هزار روز دیگر ساندویچ ها و کیک های خانه گی و میو ه ها را پس بیاورد و فقط لواشک و چیپس بوفه ی مدرسه را با همکلاسی هایش بخورد . زندگی راه خودش را می رود با آدم های مختلفش .هر که هر جور فکر کند برایش فرقی ندارد .محبوبه به پیشرفت ادبی بچه های کانون فکر می کند هانیه برایم می نویسد که دلش نمی خواهد از مرخصی زایمان برگردد و دارد با پسرکش کیف می کند . محمود عاشقانه برای بچه های تربتی قصه می گوید و معتقد است بچه ها خود عشقند . بچه ها فرشته اند .قاسم حالا به جشنواره های استانی قصه گویی دعوت می شود و با اشتیاق از چشیدن طعم موفقیت حرف می زند . سحر می گوید دوست دارد بداند دنیا از بالا چه شکلی ست و می گوید شب ها می رود در صفحه ی اینستاگرام ناسا جدیدترین های عکس خورشید و ماه را نگاه می کند و می گوید هنوز دلش یک خانه ی بزرگ می خواهد و به گلدان هایی که پشت پنجره ی خانه های شیک هستند نگاه می کند . مریم به بهبودی امیر حسین فکر می کند به اینکه کلمه های بیشتری را به زبان بیاورد حالا دیگر خیلی به کلمه های داستان هایش فکر نمی کند . زندگی راه خودش را می رود با آدم های مختلفش .کاری به آرزوها و عشق ها و حسرت ها و دلتنگی ها و احتیاجات وعقده های ما ندارد . کوهنوردها زیر بهمن می میرند با قلب های پر شور برای همیشه می خوابند زندگی غصه نمی خورد و تعطیل نمی شود .حوری همسر و فرزند نداشت وحالا دو هفته است مادر هم ندارد زندگی برایش مهم نیست که او بعد از این چه می کند و کسی که از تنهایی می ترسیده حالا چطور باید شبها در خانه ی پر مجسمه و تابلوی خوشنویسی اش بخوابد.هر روز می شنوم عقده ای ها  فحش می نویسند در برنامه ی آنلاین صبحگاهی تلویزیون ، رشید پور می گوید رعایت کنید ما کامنت ها را نبستیم اما توهین نکنید حالا عوارض خروج از کشور افزایش یافته دلیل نمی شود فحش بنویسید . آدمها عکس می گیرند و می فرستند برای رشید پور و برای شبکه ی من و تو از خرابی های مملکت از بی عرضه گی مسئولین و با ولعی بیمارگونه از خرابی های فاضلاب ها و مستراح های عمومی و غذای آشغال رستوران های بین راهی حرف می زنند برای مجری های شیک پا روی پا انداخته .آن ها از ایران رفته اند و واقعا در آمریکا در انگلیس به هیچ جای شان نیست که در علی آباد کتول ملت شاشیده اند ! به قیافه ی بکر طبیعت . زندگی راه خودش را می رود و برایش فرقی ندارد سهم عقده ای ها نباشد و به کام خوش گذران ها باشد . زندگی کوچک و بزرگ سرش نمی شود . در بلایای طبیعی ملاحظه ی کودکان و پیران را هم ندارد .فقیر و غنی طبقه بندی ماست . موفق و ناکام طبقه بندی ماست .خوشبخت و بدبخت از نام گذاری و دریافت ما می آید . زندگی منتظر نمی شود دست بجنبانیم و خاکی تازه بر سر بریزیم . ما با جریان آرام و وناآرام زندگی پیش و پس رانده می شویم مثل سنگ های کف رودخانه . ما برای زندگی مهم نیستیم اما زندگی برای ما مهم است . ما برای زندگی جدی نیستیم اما زندگی برای ما جدی ست . ما تلاش کنیم یا نکنیم دست و پا بزنیم یا نزنیم او راه خودش را می رود مثل مینی بوس های خطی هرگز به خاطر یک مسافر مسیرش را عوض نمی کند و به خاطر مسافری که اشتباه پیاده شده و دنبالش می دود بر نمی گردد . راننده ی زندگی از توی آینه آدمی را می بیند که کوچک و کوچک تر می شود در حال دویدن و نرسیدن و پیش پای مسافری توقف می کند که حاضر است بهای خوبی برای همراهی بدهد . مرموز وبی رحم و زیبا و نازیبا زندگی همین است که هست .




منبع این نوشته : منبع
زندگی ,ندارد ,خودش ,گوید ,کوچک ,حالا ,برایش فرقی ,فرقی ندارد ,زندگی برای ,برای زندگی ,طبقه بندی