همه چیز را می شود حاشا کرد جز عطر آنکه دوست می داری(نزار قبانی)


گفتم : " وسائلتو بذار توی کیف من .دیگه کیف خودتو نیار .می خوایم پیاده بریم راه زیاده ، خسته می شی"  تند تند همه را از جیب ها و کیفش ریخت توی کیفم و راه افتادیم .آخر شب وسائلش را برگرداندم. نگاه کرد، نگاه کردم ،همه ی خرده ریزها را برگردانده بودم . حالا چند روز گذشته . دیشب دنبال کلیدم می گشتم پیدا نمی شد ، سردم بود کیفم را خالی کردم روی پله ی دم در .یکهو لای کتابها و کیف پول و تسبیح و دانه های عناب و دسته کلید خال خالی شیشه ی کوچک عطری را دیدم .عطر من نبود . پس می توانستم عطرش را به اتاقم ببرم . گاهی زیبایی بسان مرهمی ست که می تواند خودش را وسط خرت و پرت ها هم نشان بدهد . چنانکه خودش را به من عرضه کرد . گذاشتمش کنار " یادگار عشق و حرمان مدام" احمد رضا احمدی عزیز.





منبع این نوشته : منبع